در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست...



در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست

 این سان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست


 من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می زن
 تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

سردی مكن با این چنین آتش به جان ای دوست

 گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی

حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست


من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم

گر می توانی یك نفس با من بمان ای دوست

یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی كن

 از من من این برشانه ها بار گران ای دوست

نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت

بیهوده می كوشی بمانی مهربان ای دوست

 آن سان كه می خواهد دلت با من بگو آری

 من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

تاریخ ارسال : جمعه 10 شهریور 1396 10:12 ب.ظ | نویسنده : Amir

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر