تبلیغات
شعر و موسیقی

رها کردیم خالق را ... گرفتاران ادیانیم! - سیمین بهبهانی

رها کردیم خالق را ... گرفتاران ادیانیم! - سیمین بهبهانی


شدم گمراه و سرگردان، میان این همه ادیان

میان این تعصب ها، میان جنگ مذهب ها!

یکی افکار زرتشتی، یکی افکار بودایی

یکی پیغمبرش مانی، یکی دینش مسلمانی

یکی در فکر تورات است، یکی هم هست نصرانی!

هزاران دین و مذهب هست، در این دنیای انسانی ...

خدا یکی... ولی... اما... هزاران فکر روحانی ...

رها کردیم خالق را ... گرفتاران ادیانیم!

تعصب چیست در مذهب؟! مگر نه این که انسانیم!

اگر روح خدا در ماست ... خدا گر مفرد و تنهاست ...

ستیز پس برای چیست؟! برای خود پرستی هاست ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم

از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم

از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم

ولی از اختلاف مغز و دل، با ریش می ترسم

هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست

من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم

تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است

من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم

کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیچ

که هم از نیش و میش و ریش و هم از خویش می ترسم.

تاریخ ارسال : دوشنبه 28 تیر 1395 02:08 ب.ظ | نویسنده : Saba

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : دوشنبه 27 شهریور 1396 08:20 ب.ظ
I all the time used to study article in news papers but
now as I am a user of internet so from now I am using
net for content, thanks to web.

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر