در دل شیدای من بزمی بپاست..

در دل شیدای من بزمی بپاست
ساقی ی نازک تنی مهمان ماست

در دل شیدای من بزمی بپاست
ساقی ی نازک تنی مهمان ماست

چشم مِشکین و تن مُشکین او
قصد جانم کرده و دادن رواست

کامی از می کامی از لبهای وی
عدل ما همسان عدل اولیاست

شهد کام و جام تلخی از شراب
جملگی هر درد و رنجی را شفاست

جام می را پر کنیم و سر کشیم
ضامن حال دگرگونم خداست

عشوه های ساقی و ساغر ببین
اینچنین عیش و طرب ایمان ماست

مدح ساقی وقت می نوشی کنیم
چون خدا مشتاق این ذکر و دعاست

هر که جز این ره گزیدست غافل است
کفر نعمت میکند راهش خطاست

می بخور ساقی در آغوشت بگیر
کین طریق یوسف الحق کیمیاست.

تاریخ ارسال : یکشنبه 2 خرداد 1395 06:43 ب.ظ | نویسنده : Rahim

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر